



(پویش ملی لبخند ایران)

(پویش ملی لبخند ایران)

جیغ و داد بچهها تا سه تا کوچه آن طرف تر میرفت. پرسیدم «چه بازی کنیم؟» پرسش، همانا و پر شدن کل فضا از صدای بچه ها همانا. از ته دل اسم بازی مورد علاقیشان را با داد، اعلام میکردند، به امید این که آن بازی انتخاب شود. وقتی من نوجوان بودم از اردوی جهادی که تعریف میکردند، فضا همیشه حول محور ساخت خانه، مسجد و مدرسه بود. ولی حالا اینجا از اصلیترین کار من خلاصه میشد در کار و بازی با بچهها. موضوع، «بچهها» که باشد، «بازی کردن» همیشه حرف اول را میزند. برای یاد دادن، بازی بهترین راه است. وقتی انقدر که دلشان میخواست جیغ و داد کردند و صدا کمتر شد، گفتم: «اگر من یک بازی جدید بلد باشم چه؟ میایید بازی جدید من را بازی کنیم؟ » چند ثانیه سکوت شد. مخالفین و موافقین از صورتهایشان قابل تشخیص بودند. «رای بگیریم؟ کیا میگن بازی جدید؟ » کنجکاوی درباره بازی جدید داشت به شوق خوشگذرانی با بازیهای قبلی چیره می شد. میان خنده بچهها شروع کردم به توضیح دادن بازی…
(پویش ملی لبخند ایران)

هر قدم که بر میداشتم صدایی در گوشم میپیچید. آشنا بود و لذت بخش انگار که از نقطهای گمشده خودش را پیش من میرساند و به لبخندی بدل میشد. قهقهه توامان با ترسی به گوشم رسید.
ناخودآگاه سرم را گرداندم. این صدا را فقط یکبار شنیده بودم. برایم خاص بود. مرز باریکی میان بزرگی و کودکیم بود. انتهای جاده، از دور دختر بچهای را دیدم سوار بر رخش زنگ زده اش.
آجر پارهها را مثل کودکی در آغوش کشیده بود و در افق آفتاب ظهرگاهی گم میشد. از این طرف به آن طرف. از بالا به پایین. رخشش به هر تکه سنگ بزرگ و کوچکی که میرسید میخورد به زمین و به هوا میرفت. گویی که توپی باشد در دستان خسته یک دیوار. دیوار بلندی داشت. چهره ای سرخ به پهنای لبخندش بر چهره داشت و اطمینان حاصل میکرد که توپش اگر هم به هوا رفت باز برگردد به روی دستان خودش. از این دیوارها زیاد دیده بودم. مردانی بودند که بر سر کودکان افراشته میشدند. هر کدام به یک رنگ. لبخند های سرخ و سفید و آبی. آنکه من داشتم سرخ بود. ظهرها که خانهمان را تعمیر می کرد مرا پای فرغونش مینشاند و پرواز میکرد، مبادا خستگی جانم را ببرد. کنار ما بود مثل همه ی مردانی که آشیانهی کودکان بودند.
(پویش ملی لبخند ایران)

(پویش ملی لبخند ایران)

(پویش ملی لبخند ایران)

(پویش ملی لبخند ایران)

(پویش ملی لبخند ایران)

(پویش ملی لبخند ایران)

ما اراده کردهایم تا بر مستضعفان زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قراردهیم.
(سوره قصص، آیه ۵)
(پویش ملی لبخند ایران)


دیدگاه ها (0)